آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - علل افول كتابخانه هاى اسلامى - شيرى على اصغر
علل افول كتابخانه هاى اسلامى
شيرى على اصغر
مقدمه: عصر شكوفايى
از اوان تأسيس بيت الحكمه، اولين و بزرگترين فرهنگستان و كتابخانه اسلامى، تا سده هاى چهارم و پنجم كه كتابخانه هاى عظيم اسلامى در گوشه و كنار جهان اسلام از شيراز و نيشابور گرفته تا بغداد و قاهره و قرطبه منصه ظهور يافتند، بيش از دويست سال عصر زرين و شكوفايى كتابخانه هاى اسلامى به شمار مى آيد. به عنوان نمونه هاى اوليه در اين زمينه مى توان از كتابخانه هاى باشكوه خلفا نام برد. تقريباً هر سلسله اى، از خلفاى بنى اميه و عباس گرفته تا امويان اسپانيا، حمدانيان حلب، فاطميان مصر، آل بويه در فارس، سامانيان در بخارا، حكام غزنوى و مغولان هند، در مركز حكومت خود كتابخانه هاى باشكوهى تأسيس كردند. اين گروش و علاقه به كتاب اندوزى و ارج نهادن به كتاب در سده چهارم در شكوفايى علمى و فكرى و پيدايى نهضت علمى اسلامى، كه آدام متز از آن با عنوان (رنساس اسلامى) ياد مى كند، تأثيرى بس شگرف داشت. حال به قصد روشن ساختن گستره كتابخانه هاى اسلامى به ذكر چند مورد مى پردازيم.
در اواخر قرن چهارم، هر يك از سه فرمانرواى مهم اسلامى در بغداد، مصر و قرطبه، داراى كتابخانه هاى عظيمى بودند. به عنوان نمونه عزيزبن معز، خليفه فاطمى در مصر، خزانة الكتب بزرگى داشت. برخى كوشيده ا ند تا تعداد كتابهاى آن را تخمين بزنند؛ از جمله مقريزى در كتاب خطط خود نقل مى كند كه تعداد كتابهاى آن ششصدهزار بوده است. براى مقايسه در اين زمينه به چند كتابخانه غربى در همان زمان اشاره مى كنيم: كتابخانه كليساى شهر كنستانز در قرن نهم ميلادى فقط سيصد و پنجاه و شش كتاب داشت، كتابخانه دير بنديكتى در سال ١٠٣٢ ميلادى كمى بيش از صدجلد و كتابخانه كليساى جامع شهر بامبرگ به سال ١١٣٠ ميلادى فقط داراى نود و شش جلد كتاب بود.١ در كتابخانه قرطبه چهارصد هزار جلد كتاب وجود داشت و فهرست كتابهاى اين كتابخانه در ٤٤ جلد تهيه شده بود.٢
در غرناطه (گرنادا) در عصر امويان هفتاد كتابخانه عمومى وجود داشت، در صورتى كه چهارصد سال پس از اين تاريخ، شارل عاقل (Charles le Sage ) امپراتور فرانسه براى تأسيس كتابخانه دولتى پاريس پس از زحمات زياد فقط توانست نهصد جلد كتاب جمع آورى كند كه يك ثلث آن نيز ادعيه و اوراد راهبان و كشيشان بود.٣
در باب كتابفروشيهاى شهرهاى اسلامى گفته يعقوبى مورخ را مى توان مطرح ساخت كه معتقد است در زمان او تنها در بغداد متجاوز از صد كتابفروشى وجود داشته است. ضياءالدين سردار در اين زمينه به كتابفروشى ابن نديم اشاره مى نمايد. او معتقد است كتابفروشى ابن نديم كه كتب موجود در فهرست مفصل او (الفهرست) را شامل مى شد، چندين برابر بزرگتر از كتابفروشى فويل لندن(Foyles of London ) كه در آن زمان به عنوان بزرگترين كتابفروشى جهان توصيف مى شد، بوده است.٤
در مورد عظمت و شكوهمندى كتابخانه هاى اسلامى مطالب بسيارى نوشته و نقل شده است. در اينجا هدف بررسى اجمالى علل و عواملى است كه به نوعى در از بين رفتن و ويران شدن اين كتابخانه ها نقش داشته است. در اين بررسى به سه دسته از عوامل عمده اشاره مى كنيم: ١. عوامل خارجى ٢. عوامل داخلى ٣. ساير عوامل. عوامل خارجى:
١. صليبيون. در خلال جنگهاى صليبى بيشترين و اسفبارترين خسارت بر كتابخانه ها و مساجد سوريه وارد آمد. كتابخانه طرابلس شام يكى از عظيم ترين كتابخانه هاى عمومى آنروزگار بود كه به وسيله خلفاى فاطمى ـ كه پيروان اسماعيليه بودند ـ دايره شده بود. در اين كتابخانه بيش از ١٨٠نفر به نويسندگى و خطاطى اشتغال داشتند. گويند تعداد كتابهاى آن به سه ميليون مى رسد كه پنجاه هزار نسخه قرآن كريم و هشتاد هزار جلد تفاسير قرآن بود.
در سال ١٠٠٩ ميلادى، مصادف با ٥٠٢ هجرى، جنگجويان صليبى اين كتابخانه بزرگ را آتش زدند. مى گويند يكى از كشيشان وارد كتابخانه شد. و از فزونى كتابها مبهوت ماند. ابتدا به سالن اختصاصى كتب قرآن رفت و هنگامى كه نخستين كتاب را برداشت و باز كرد، اتفاقاً قرآن مجيد بود. آن را به زمين افكند و كتاب دوم را برداشت، باز هم قرآن بود. آن را نيز به زمين انداخت. بيست بار اين كار را تكرار كرد، باز قرآن مجيد بود. سرانجام چنين تصور كرد كه كل مجموعه تنها شامل قرآن است. به لشگريان دستور داد: اين كتابخانه مملو از كتابهاى قرآنى است، آن را آتش زنيد. او نتوانست تشخيص دهد كه تنها به مخزن مصاحف و تفاسير داخل شده است. دستور كشيش متعصب اجرا گشت و كل كتابخانه در آتش بسوخت. البته برخى از مورخان درصدد انكار برآمده اند، ليكن علاوه بر مورخان اسلامى، مورخان غربى، از جمله گيبون و تامپسون، به اين حقيقت اعتراف كرده اند.٥
٢. مسيحيون اسپانيا. در ميان شهرهاى اندلس يا اسپانياى اسلامى سه شهر از حيث عظمت كتابخانه هايشان سرآمد بودند: قرطبه، غرناطه، طليطله. (كوردوبا، گرنادا، تولدو). همان طور كه قبلاً اشاره شد، غرناطه در عصر امويان هفتاد كتابخانه عمومى داشت. هنگامى كه شاهزادگان مسيحى در سال ١٤٩٢ ميلادى مسلمانان را از اسپانيا بيرون راندند، كتابخانه هاى خصوصى و عمومى به سرنوشت غم انگيزى دچار آمدند. اسقف اعظم اسپانيا، كزيمنس، دستور داد هشتادهزار جلد كتاب عربى را در ميدان عمومى شهر غرناطه به آتش كشيدند. مسيحيون پس از تسخير مسجد جامع شهر قرطبه و تبديل آن به كليساى جامع و نيز تبديل مسجد جامع شهر طليطله (تولدو) به اصطبل اسبان شهر، كتابهاى گرانبهاى اين مساجد را در آتش سوزانيدند.٦
كتابخانه سلطان مراكش، كه مى گويند هنگام عزيمت از اندلس آن را در يك كشتى به مقصدى فرستاده بود، بالغ بر سيصد ـ چهارصدهزار كتاب بود كه دزدان دريايى كشتى را متصرف شدند. همين مجموعه بود كه بعدها به دست فيليپ دوم، پادشاه اسپانيا، افتاد و هسته اصلى كتابخانه اسكوريال را تشكيل داد. اما متأسفانه در ژوئن ١٦٧٤ بسيارى از اين كتابها سوزانيده شد. يك قرن بعد وقتى مايكل كاسيرى فهرستبردارى از مجموعه عربى اسكوريال را شروع كرد، تنها ١٨٢٤ متن فرسوده يافت كه احتمالاً بقاياى بزرگترين كتابخانه هاى آن زمان در قرطبه بود.٧
٣. مغولان. بى ترديد عظيمترين ضايعات را مغولان بر گنجينه هاى علمى مسلمين در سرزمينهاى شرقى وارد آوردند. از آنجايى كه دامنه حملات اين قوم يورشگر از ايران تا سرزمينهاى عراق و سوريه گسترده بود، كتابخانه ها نيز همچون مردم اين بلاد از گزند و فتنه مغول در امان نماندند. به دليل پراكندگى كتابخانه ها در سرزمينهاى مذكور ابتدا به كتابخانه هاى ايران و سپس به كتابخانه هاى عراق و سوريه مى پردازيم.
الف) كتابخانه هاى ايران: از قرن سوم تا هجوم چنگيزخان به ايران شهرهاى بخارا، مرو، بلخ، نيشابور، غزنه، اصفهان، رى و ساوه مركزيت علمى داشتند و در هر يك از اين شهرها مدرسه هايى براى پرورش دانش پژوهان وجود داشت. در ميان شهرهاى ياد شده مرو و بخارا از حيث مركزيت علمى از اعتبار و وجهه خاصى برخوردار بودند. ياقوت حموى از عظمت و بزرگى مرو و كتابخانه هاى مشهورش چنين ياد مى كند:
متأسفام از اينكه از شهر مرو جدا شدم. درمرو ده كتابخانه وجود داشت كه مانند آنها از لحاظ تعداد كتاب و نفاست و ارزش در جهان نديده ام. اگر مغول به مرو حمله نمى كرد، هرگز از مرو بيرون نمى شدم.
پس از حمله مغول، كتابخانه هاى بسيارى در شهرهاى پيشگفته مورد نهب و غارت و ويرانى قرار گرفت. براى نمونه كتابخانه مسعودبيك در بخارا تا قبل از حمله چنگيز به بخارا يكى از مدارس و كتابخانه هاى عمومى و معتبر به حساب مى آمد كه مغولان پس از تصرف بخارا آن را ويران ساختند. كتابخانه ساوه نيز، مانند اصفهان، از مراكز علمى و مذهبى شافعيان بود. شهر ساوه داراى مسجد جامع و مدرسه اى بزرگ و معروف بود كه مدرسه آن داراى كتابخانه اى بزرگ و كم نظير بود پس از حمله مغول به ايران و تصرف شهر ساوه، سپاهيان مغول مسجد و مدرسه را خراب كردند و كتابهايش را سوزاندند.٨
هجوم هولاكو، در مركز عمده كتاب و علم يعنى الموت و بغداد را به ويرانى كشيد. در اينجا به ذكر كتابخانه الموت بسنده كرده و در مورد بغداد در قسمت بعد توضيح خواهيم داد. كتابخانه (سيدنا) در الموت يكى از كتابخانه هاى نفيس و عظيم اسماعيليان، توسط حسن صباح به منظور تحقيق و تفحص در ملل و نحل و عقايد مختلف اسلامى و تأليف آثار اسماعيلى پى ريزى شد. پس از تسخير قلعه الموت به دست هلاكوخان مغول وملاحظه كتابخانه عظيم (سيدنا)، چون متعصبان نظر داده بودند كه كتابهاى آن كتابخانه ضاله است و بايد آتش زده شود، هلاكوخان فرمان داد تا كتابخانه را بسوزانند. عطاملك جوينى، وزير خردمند و با تدبير ايرانى، از هلاكو درخواست كرد تا كتابهاى مفيد را جدا سازند. هلاكو با استدعاى جوينى موافقت كرد كه او نظارت كند و كتابهايى كه ماندن آن را مصلحت مى داند برگزيند و مازاد را در آتش بسوزانند. عطاملك، با همكارى خواجه نصيرالدين طوسى، عالم بزرگ شيعى، كتابهاى رياضيات، نجوم و طب را برگزيد و اين كتابها بعداً به رصدخانه مراغه، كه به دستور هلاكوخان و توسط خواجه نصير تأسيس شده بود، منتقل گشت و ماباقى از بين رفت.٩
ب) كتابخانه هاى بغداد: ويل دورانت در تاريخ تمدن خود مى نويسد وقتى مغولان بغداد را به ويرانى كشيدند، سى و شش كتابخانه عمومى در آنجا بود و اين بجز تعداد بى شمار كتابخانه هاى خصوصى بود.١٠ يعقوبى نيز در تاريخ خود تصريح مى كند كه پيش از يورش مغولان يكصد كتابفروشى در بغداد وجود داشت. مغولان پس از استيلاى بر بغداد در سال ٦٥٦ هجرى اكثر كتابخانه هاى شهر را سوزاندند و از كتابها براى سوخت استفاده كردند. در طى حملات مدهش اين قوم ويرانگر، بيت الحكمه بغداد، يكى از بزرگترين و غنى ترين گنجينه هاى مسلمين، نيز ويران گشت.١١
ج) كتابخانه هاى سوريه: كتابخانه هاى سوريه نيز، همچون ساير بلاد اسلامى، از فتنه مغول مصون نماند، مغولان ابتدا به فرماندهى هولاكو و سپس تيمور لنگ دمشق را مورد تاخت و تاز قرار داده و تعداد بى شمارى از كتابهاى نفيس اين شهر را سوزاندند و از بين بردند. در سال ٨٠٣ هجرى لشكريان تيمور منازل، مدارس و مساجد دمشق را به مدت سه روز متوالى به آتش كشيدند. كردعلى مى نويسد اكثر كتابخانه هاى دمشق در جريان اين حملات طعمه حريق شدند. تيمور و لشكريانش حلب را نيز مانند دمشق مورد هجوم قرار دادند و كتابخانه هاى آن ديار را، چون كتابخانه هاى حمدانيان كه توسط سيف الدوله تأسيس شده بود، نابود ساختند. كيالى نقل مى كند كه بسيارى از كتابخانه هاى حلب، از جمله كتابخانه صوفيه (شرقيه) در مسجد جامع حلب كه مجموعه اى ده هزار جلدى داشت، در جريان يورشهاى مغول ويران شد و به تاراج رفت.١٢ عوامل داخلى:
اگرچه علل خارجى بيشترين و مصيبت بارترين صدمات را بر ذخاير علمى مسلمين وارد ساخت، ليكن عوامل داخلى نيز در نابودى برخى از كتابخانه ها بى تأثير نبوده است. كشمكشها و نزاعهاى مذهبى و فرقه اى و اقوام يورشگر ساكن بلاد اسلامى را مى توان بارزترين علل داخلى برشمرد.
الف) ايران: در عصر استيلاى غزنويان بسيارى از كتابخانه هاى باارزش و بزرگ از بين رفتند. كتابخانه معتبر و با ابهت صاحب بن عباد، كه به گفته خود او صد و هفده هزار جلد كتاب داشته، در رى از اهميت خاصى برخوردار بود. اين كتابخانه پس از آنكه به كتابخانه ابوالفتح ذوالكفايتين (فرزند ابن عميد) ضميمه شد، عظمت و شهرتى بى نظير يافت و صاحب بن عباد نام آن را دارالكتب رى گذارد. هنگامى كه سلطان محمود غزنوى به رى و عراق دست يافت، چون مردى متظاهر و متعصب بود، به اين دليل با اطلاع از اينكه كتابخانه عمومى رى مخزن كتابهاى شيعى، معتزلى و رافضى است، پس از تصرف رى دستور داد كتابهايى كه متعلق به اين فرق بود بسوزانند و قصد داشت كتابهاى كلامى را به غزنه حمل كند كه توفيق نيافت و مازاد كتابهاى كتابخانه عمومى رى تا زمان ابوالحسن بيهقى همچنان باقى ماند. پيداست كه پس از سوزانده شدن كتابهاى مربوط به عقايد شيعيان و معتزليها، هنوز چنان عظمتى داشته است كه ابوالحسن بيهقى مى نويسد: (من كتابخانه را پس از سوزانده شدن به دستور سلطان محمود ديدم و مى توانم صعوبت حمل و نقل آن را از رى به بخارا و صحت نظر صاحب بن عباد را گواهى دهم. اين كتابخانه چنان عظيم بود كه فهرست كتابهاى آن شامل ده مجلد مى شد).١٣
علاوه بر كتابخانه صاحب بن عباد، كتابخانه هاى ديگر ديالمه در اصفهان و رى و رامهرمز به دست محمود غزنوى و پسرش امير مسعود سوخته شد. قسمتى از تأليفات ابوعلى سينا، كه در كتابخانه ابوجعفر كاكويه در اصفهان بود، در قتل و غارت همه گير اميرمسعود به اصفهان در سال ٤٢٠ هجرى نيز سوزانيده شد. كتابخانه مسجد جامع اصفهان كه چهل تا شصت مجلد فهرست داشت نيز در غلبه اميرمسعود و هم به دست باطنيان سوخته شد. برخى نوشته اند كه در غلبه سلطان محمود به رى از كتابخانه هاى سلاطين ديالمه و صاحب بن عباد و غيره تمام كتابهاى فلسفه، رياضى، هيئت و نجوم و مؤلفات شيعى و معتزلى را هر چه بود، آتش زدند و از باقى مانده اش صدبار شتر كتاب از رى به غزنين بردند.١٤
در ديلمان، كه مركز شيعيان بود، پس از آنكه سلطان محمود آنجا را متصرف شد، همان عمل زشتى را كه درباره كتابخانه رى مرتكب شده بود انجام داد و آن اينكه دانشمندان و بزرگان ديلم را، كه شيعى بودند، بكشت و كتابخانه هاى ايشان را نيز به آتش كشيد. مُجمل التواريخ و القصص در اين مورد مى نويسد:
و بسيار دارها بفرمود زدن و بزرگان ديلم را بر درخت كشيدند و بهرى را در پوست گاو دوخت و به غزنين فرستاد و مقدار پنجاه خروار كتاب و دفتر روافض و باطنيان و فلاسفه از سراى ايشان بيرون آورد و در زير درخت هاى آويختگان بفرمود سوختن.١٥
ب) عراق و سوريه: در بغداد، فقيه عاليقدر شيعه، شيخ طوسى، در مدت اقامت چهل ساله خود كتابخانه ارزشمندى تأسيس كرده بود كه منابع و مدارك فقهى و كلامى و ساير رشته هاى علوم اسلامى را دارا بود؛ ولى متأسفانه در حادثه سال ٤٤٩ هجرى در محله كرخ به دست عده اى از متعصبان در ملأ عمومى جلو مسجد نصر بغداد به آتش كشيده شد.١٦
در سوريه در زمان ابوالعلاء معرّى، شاعر نامى، نيز ميان ساكنان شيعه و سنى حلب نزاعى رخ داد كه در جريان اين كشمكش كتابخانه صوفيه مسجد جامع حلب نيز مورد هجوم قرار گرفته و قسمت اعظم آن سوزانيده شد. شواهدى حاكى از آن است كه تنشهاى فرقه اى و مذهبى تا سالها بعد نيز ادامه داشته است. در سال ٤٦٠ هجرى ثابت الفحاوى، دانشمند شيعى و كتابدار كتابخانه صوفيه، به خاطر شيعه بودن مرتد خوانده شد و از سمت كتابدارى كتابخانه عزل و به دار آويخته شد.١٧
ج) مصر: دارالعلم يا دارالحكمه قاهره در سال ٣٩٥ به دست (الحاكم بامرالله)، خليفه فاطمى، تأسيس شد. اين كتابخانه عظيم به روى همگان باز بود. در دارالعلم بارها گفت و شنودهاى علمى ميان دانشمندان درمى گرفت و چه بسيار كه به مناظره و مشاجره مى كشيد. اين مؤسسه تا آغاز قرن ششم هجرى بلندآوازه ميزيست. آنگاه ملك افضل دريافت كه گروهى معين دارالعلم را پايگاه خواسته هاى فرقه اى خود كرده اند، از اين رو بى درنگ دستور بسته شدنش را داد. در سال ٥١٧ هجرى، پس از مرگ ملك افضل، خليفه الآمر بامرالله به وزيرش مأمون بطائحى فرمان بازگشايى دارالعلم را صادر كرد. اين بنياد آموزشى حيات خود را از سرگرفت و تا سقوط سلسله فاطميان همچنان به كار خود ادامه داد. صلاح الدين ايوبى پس از منقرض ساختن سلسله فاطميان آن را ويران كرد و به جاى آن مدرسه اى شافعى برپا ساخت.١٨
ييكى ديگر از باشكوهترين كتابخانه هاى اسلامى مصر، كتابخانه العزيز بن معز خليفه فاطمى بود. خلفاى فاطمى بى اندازه مشتاق بودند تا نسخه اى از هر كتاب را در كاخ خود داشته باشند. در مورد تعداد اين مجموعه عظيم اختلاف نظر وجود دارد. ابوشامه مى گويد دو ميليون بوده و مقريزى به يك ميليون و ششصدهزار عقيده دارد. اين كتابخانه غنى و شكوهمند تا جنگ داخلى مصر و شورش تركان عليه المستنصر، خليفه فاطمى، دوام داشت و آنگاه شيرازه آن از هم گسيخت. در پهنه اين جنگ، تركان يورشگر به سوى شهرها گسيل شدند و دستاوردهاى علمى و هنرى را نابود ساختند و ناگوارتر از همه اينكه كتابخانه عزيزبن معز را با خاك يكسان نمودند. دستنوشته هاى كم مانند را آتش زدند و براى سربازان از جلدهاى كتابها پاى افزار ساختند و كتابهاى پاره شده بسيارى را سوزاندند و يا به رودخانه نيل ريختند و پشته اى از كتابها، كه به (تل الكتب) معروف شد، به جاى ماند. هنگامى كه بدرالجمالى به رهبرى مصر رسيد، بسيارى از آن كتابها را تا مى توانست كشف كرد و دوباره آن كتابخانه را ساخت. اين گنجينه در كاخهاى فاطميان تا سرنگونى اين سلسله به دست صلاح الدين ايوبى همچنان باقى ماند. صلاح الدين اين كتابخانه را مورد هجوم قرار داد و كتابهايى را كه با مذهب اهل سنت سازگار نبود، از ميان برد و برخى را فروخت و مانده اى از آن را به دبيران خويش، القاضى الفاضل و عمادالدين اصفهانى، ارمغان داد.١٩
علاوه بر كتابخانه هاى فوق، كتابخانه مسجدِ ازهر قاهره نيز در سال ٥٦٧ به هنگام استيلاى صلاح الدين ايوبى بر قاهره در آتش بسوخت. صلاح الدين چون خود سنى مذهب بود كتابهاى كتابخانه هاى فاطميان را كه شيعى مذهب بودند، از بين برد.٢٠
د) اندلس: كتابخانه الحكم ثانى، مستنصر بالله، در اندلس يكى ديگر از كتابخانه هاى باشكوه جهان اسلام بود. اين كتابخانه پس از مرگ مستنصر و به قدرت رسيدن منصوربن ابى عامر، دستخوش سرنوشتى ناگوار گرديد. ابى عامر كليه كتابهاى فلسفى و كتابهاى پيشينيان را از كتابها جدا ساخت و همه را براى خشنودى عده اى در ميدان عمومى قرطبه به آتش كشيد. پس از درگذشت منصور در اوايل قرن پنجم هجرى، وقتى يكى از نزديكان منصور به پولى احتياج پيدا كرد، بيشتر كتابهاى آن كتابخانه را فروخت و باقيمانده كتابها در يورش بربرها غارت گرديد.٢١
ساير عوامل: علاوه بر علل خارجى و داخلى، حوادث غير مترقبه اى چون آتش سوزى، در از بين رفتن بسيارى از كتابخانه ها، بويژه كتابخانه هاى مساجد، نقش داشته است.
قسمت اعظم كتابخانه ابونصر شاپوربن اردشير، وزير صمصام الدوله ديلمى، در سال ٤٤٧ هجرى در آتش سوزى محل كرخ بغداد از بين رفت.٢٢ داستان كتابخانه عظيم سامانيان، كه ابوعلى سينا از آن ديدن كرده بود، نيز بسيار معروف است. پس از اينكه بوعلى سينا جلاى وطن كرد، اتفاقاً كتابخانه آتش گرفت و بسوخت.٢٣
شواهدى حاكى از آن است كه مسجد بنى اميه در دمشق از ابتداى تأسيس در سال ٩٦ هجرى ده بار، عمداً يا اتفاقاً، دچار آتش سوزى گرديده است. آتش سوزيهاى سالهاى ٤٦١، ٨٠٣ و ١٣١١ هجرى بيشترين خسارت را بر مجموعه كتابخانه اين مسجد وارد آورده است. گورگيس عواد در مورد كتابخانه حيدرى مسجد جامع نجف (عراق) مى نويسد: در آتش سوزى سال ٧٥٥ هجرى كه در مسجد رخ داد، كتابخانه مسجد بشدت آسيب ديد. او همچنين نقل مى كند كه يكى از با ارزشترين كتابهاى اين كتابخانه، كه در جريان آتش سوزى از بين رفت، نسخه اى سه جلدى از قرآن بود كه نگارش آن را به حضرت على ـ ع ـ منسوب مى دانستند. قسمت اعظم مجموعه كتابخانه مسجد پيامبر در مدينه نيز در جريان آتش سوزى در سال ٨٨٦ هجرى از بين رفت.٢٤ نتيجه
اگرچه بسيارى از كتابخانه ها توسط مغولان، صليبيون، مسيحيان غربى، تركها، مذهبيون متعصب و يا آتش سوزى از بين رفت، اما اين همه به معناى از بين رفتن كليه كتابخانه ها نبود. شمار زيادى از كتابخانه ها، بويژه كتابخانه هاى خصوصى، از گزند اين عوامل مصون ماند. بسيارى از كتابخانه هاى قلمرو غربى اسلام از دسترس مهاجمان مغول دور بوده و از ويرانى در امان بوده اند. افزون بر اين، بخش عظيمى از ذخاير علمى مسلمين ضمن ترجمه شدن به زبانهاى عبرى، اسپانيايى، ايتاليايى، يونانى، كاتالان و ساير زبانها، در طى قرون دوازدهم و سيزدهم، درست پيش از حملات مغول، حفظ گرديد و به دست محققان اروپايى افتاد.
هر چند صليبيون و مسيحيان غربى در از بين بردن و نابودسازى ميراث علمى فرهنگى مسلمين در شمال افريقا، اروپا، بويژه اسپانيا، از هيچ كوششى فروگذار نكردند، اما بايد اين نكته را يادآور شد كه به مدد ترجمه همين آثار علمى اسلامى، و انتقال دانش مسلمين به اروپا بود كه زمينه هاى بيدارى فكرى و روشن انديشى در اروپا شكل گرفت.
پاورقيها:
١. آدم متز. تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى. ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (تهران، اميركبير، ١٣٦٢). ص٢٠٢.
٢. طاهره علومى. (كتاب و كتابدارى بعد از اسلام و مقايسه آن با شرايط كنونى)، در سمينار كتاب و كتابدارى، نشريه سمينار كتاب و كتابدارى. (مشهد، دانشگاه مشهد، ١٣٦٠). ص٧٤.
٣. گوستاو لوبون. تمدن اسلام و عرب. ترجمه محمدتقى فخر داعى گيلانى. (تهران، على اكبر علمى، ١٣٣٤). ص٥٥٨.
٤. ضياءالدين سردار. ميراث اسلامى در گذشته وحال. ترجمه على اصغر شيرى. پيام كتابخانه، سال دوم (بهار ١٣٧١). ص٣٠.
٥. عبدالرحيم عقيقى بخشايشى. كتاب و كتابخانه: زيربناى تمدن و علوم اسلامى. (قم، مهر استوار، ١٣٥٦). ص١٢٨ ـ ١٢٩.
٦. Mohamed Makki Sibai. Mosque libraries: An historical study. (London, Mansell, ١٩٨٧). p. ١١٨.
٧. مهدى نخستين. تاريخ سرچشمه هاى اسلامى آموزش و پرورش غرب. ترجمه عبدالله ظهيرى. (مشهد، آستان قدس، ١٣٦٧). ص٩٨.
٨. ركن الدين همايونفرخ. تاريخچه كتابخانه هاى ايران و كتابخانه هاى عمومى. (تهران، اتحاد). ص٣٩ ـ ٤٢.
٩. همان. ص٤٦ ـ ٤٧.
١٠. ويل دورانت. تاريخ تمدن. كتاب چهارم عصر ايمان، بخش دوم تمدن اسلامى. ترجمه ابوالقاسم پاينده. (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ١٣٦٦). ص٣٠٤.
١١. Makki Sibai, op, cit. p. ١١٨-١١٩.
١٢ . Makki Sibai, op. cit. p. ١١٩.
١٣. ركن الدين همايونفرخ. ص٣١ ـ ٣٢.
١٤. جلال الدين همايى. تاريخ علوم اسلامى. (تهران، نشر هما، ١٣٦٣). ص٤٦.
١٥. ركن الدين همايونفرخ. ص٣٤ ـ ٣٥.
١٦. عبدالرحيم عقيقى بخشايشى. ص١٤٣.
١٧. Makki Sibai, op. cit. p. ١٢١.
١٨. احمد شلبى. تاريخ آموزش در اسلام. ترجمه محمدحسين ساكت. (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦١). ص١٥٨.
١٩. همان، ص١٦٣ ـ ١٦٤.
٢٠. Makki Sibai, op. cit. p. ١٢٠.
٢١. عبدالرحيم عقيقى بخشايشى. ص١٢٦.
٢٢. جلال الدين همائى. ص٤٦.
٢٣. همان. ص٤٦.
٢٤. Makki Sibai, op. cit. p. ١٢٣ .
منابع:
الف) فارسى:
١. اقبال آشتيانى، عباس. تاريخ مغول. تهران: اميركبير، ١٣٦٤.
٢. حلبى، على اصغر. تاريخ تمدن اسلام. تهران: چاپ و نشر بنياد، ١٣٦٥.
٣. دورانت، ويل. تاريخ تمدن: كتاب چهارم عصر ايمان بخش دوم تمدن اسلامى. ترجمه ابوالقاسم پاينده. تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ١٣٦٦.
٤. زرين كوب، عبدالحسين. كارنامه اسلام. تهران، اميركبير، ١٣٤٧.
٥. زيدان، جرجى. تاريخ تمدن اسلام. ترجمه على جواهر كلام. تهران: اميركبير، ١٣٥٢.
٦. سردار، ضياءالدين. (ميراث اسلامى در گذشته و حال). ترجمه على اصغر شيرى، پيام كتابخانه، سال دوم (بهار ١٣٧١): ٢٥ ـ ٣١.
٧. شلبى، احمد. تاريخ آموزش در اسلام. ترجمه محمدحسين ساكت. تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦١.
٨. عزتى، ابوالفضل. (كتاب و كتابخانه در فرهنگ اسلامى). نگين، س١١٥ (بهمن ١٣٥٣): ٤٤ ـ ٤٩.
٩. عقيقى بخشايشى، عبدالرحيم. كتاب و كتابخانه: زيربناى تمدن اسلامى. قم: مهر استوار، ١٣٥٦.
١٠. علومى، طاهره (كتاب و كتابدارى بعد از اسلام و مقايسه آن با شرايط كنونى)، در سمينار كتاب و كتابدارى (دوم تا چهارم خرداد ١٣٦٠)، نشريه سمينار كتاب و كتابدارى. مشهد: دانشگاه مشهد، ١٣٦٠.
١١. لوبون، گوستاو. تمدن اسلام و عرب. ترجمه محمد فخر داعى گيلانى. تهران: على اكبر علمى، ١٣٣٤.
١٢. متز، آدام. تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى. ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو. تهران: اميركبير، ١٣٦٢.
١٣. مطهرى، مرتضى، كتابسوزى ايران و مصر. قم: صدرا، ١٣٥٧.
١٤. نخستين، مهدى. تاريخ سرچشمه هاى اسلامى آموزش و پرورش غرب. مترجم عبدالله ظهيرى. مشهد: آستان قدس رضوى، ١٣٦٧.
١٥. همايونفرخ، ركن الدين. تاريخچه كتابخانه هاى ايران وكتابخانه هاى عمومى. تهران: اتحاد، [بى تا].
١٦. همائى، جلال الدين. تاريخ علوم اسلامى. تهران: نشر هما، ١٣٦٣.
١٧. هونكه، زيگريد. فرهنگ اسلام و اروپا. ترجمه مرتضى رهبانى. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦١.
ب) انگليسى:
١. Ahmad Khan, Kabir. "library movement in the muslim world". Islamic culture, No٤ (october ١٩٨٢): ٣٠٣ - ٣١٦.
٢. Ahmad khan, kabir. organization and administration of lilbraries in the Islamic world". Islamic culture, LV (April ١٩٨١): ١٢٣ - ١٢٩.
٣. Frye, Richard N., editor. cambridge history of Iran. Cambridge: cambridge university press, ١٩٧٥. V.٤
٤. Lanepool, Stanley. The Moors in spain. london: Daft, ١٩٨٤.
٥. Pear son, j, d."Maktaba". Eney clopedia of Islam. V.٦, pp. ١٠٢١ - ١٠٢٣.
٦. Thompson, James westfall. The Medieval library. New york: Hafnes, ١٩٦٤ .